بنی نضیر

بنی نضیر

هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ (1)

اوست كه كافرانِ از اهل كتاب را در نخستين بيرون راندن دسته جمعى از خانه هايشان بيرون راند . [ شما اهل ايمان ] رفتنشان را گمان نمي  برديد ، و خودشان پنداشتند كه حصارها و دژهاى استوارشان در برابر خدا [ از تبعيد و در به درى آنان ] جلوگيرى خواهد كرد ولى [ اراده كوبنده ] خدا از آنجا كه گمان نمي  كردند به سراغشان آمد و در دل هايشان رعب و ترس افكند به گونه اى كه خانه هايشان را به دست خود و به دست مؤمنان ويران كردند . پس اى صاحبان بينش و بصيرت ! عبرت گيريد.

گروه دومی از یهودیان مدینه که به سبب عهد شکنی با مسلمانان و هم پیمان شدن با دشمنان اسلام از مدینه رانده شدند قبیله “بنی نضیر” است که در سال چهارم هجری قبل از نبرد ” احد ” پیمان خود را با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقض نموده و هم پیمان قریشیان شدند.

در برخی از روایات تاریخی آمده است که رسول الله (ص) برای در خواست کمک مالی به سمت قوم بنی نضیر راهی شدند. (2)

نضیریان اضهار داشتند که در این مورد کمک می کنیم اما برای چند و چون کار باید با هم کیشان خود مذاکره کنیم.

در مجلس شوری که با هم داشتند به این نتیجه رسیدند که بهترین وقت برای از بین بردن رسول الله (ص) است و “عمرو بن جحش” قبول نمود که بر بام قلعه رود و تخته سنگی را بر رسول الله افکند که به زعم خودشان امر اسلام را یک سره نمایند، و از آنجائی مقدرات الهی امر دیگری است توطئه بنی نضیر را از طریق وحی به اطلاع نبی خود می رساند. رسول الله به نحوی آن مکان را ترک کردند که همراهان ایشان به گمان اینکه امری برای ایشان رخ داده و مجدد به قلعه باز می گردند در همان محل باقی ماندند. (3)

اگرچه در بین یهود کسانی بودند که مخالف رفتار هم کیشان خود بوده اند همانند “سلام بن مشکم” که قصد باز داشتن عمرو بن حجش داشت اما موفق نشد و به او گوش زد نمود که این امر به معنای نقض عهد و پیمان شکنی است و اعلان جنگ به مسلمانان. (4) و همچنین “سلام ” حیی ابن اخطب را که عازم بنی قریظه بود به جهت هم پیمان نمودن آنها با مشرکین ؛ او را منع نمود اگرچه آنجا هم اثری نداشت.

کنایه بن صوریا ” می گوید:

چون یاران پیامبر از مراجعت حضرت به قلعه یهود نا امید شدند به شهر بازگشتند و حضرت را در مسجد یافتند، علت را از رسول الله صلی الله علیه و آله جویا شدند ، حضرت فرمودند:

خداوند عزوجل از طریق وحی توطئه یهودیان را به اطلاع من رساند.

ایشان به “محمد بن مسلمه” فرمودند به نزد بنی نضیر برو و به دلیل نقض عهدی که نمودند فرمان اخراج از مدینه ابلاغ کن.

یهودیان ابتدا قبول نمودند که همراه عشیره و ثروت خود از مدینه خارج شوند اما منافق مدینه “عبدالله بن ابی” پیکی به نزد آنها فرستاد که ما و بنی غطفان کنار شما هستیم در قلعه های خود بمانید و خود را برای نبردی با مسلمانان آماده نمائید. (5)

همین امر باعث شد که یهودیان “جدی بن اخطب” را به نزد مسلمانان بفرستند و اعلام کند که ما در قلعه های خود باقی می مانیم و شما هر آنچه که می خواهید انجام دهید. پیامبر اسلام فرمودند که یهودیان جنگ می خواهند.(6)

این رفتار بنی نضیر در مدینه بود؛ “کعب بن اشرف” بعد از نبرد احد در سال سوم هجری با چهل سرباز به سمت مکه رفته و با بزرگان مکه به شور می نشیند ، و از شکست مسلمین در نبرد احد با آنها سخن می گوید که مسلمین ضعف روحیه پیدا کرده اند و بهترین فرصت برای ضربه زدن به آنها است یهود مدینه هم ، هم پیمان شما هستند.

ابوسفیان با چهل نفر از بزرگان مکه و ویهودیان در مسجدالحرام کنار کعبه پیوند خود را مستحکم می نمایند تا ضربه نهائی را به مسلمین وارد نمایند.

سوی این مطالب در برخی روایات تاریخی آمده است که یکی از شعرای بنی نضیر در هجو و استهزاء مسلمانان و حضرت رسول (ص) اشعاری می سروده. (7)

تمام این امور و از همه مهمتر توطئه قتل حضرت خاتم (ص) و عدم پایبندی به پیمان نامه باعث می شود که مسلمانان قلعه بنی نضیر را محاصره نمایند و حضرت ایشان دستور اخراج یهودیان از مدینه می دهند و دستور دادند به جز اسلحه ، ثروت و ملزومات خود را بار شتری نمایند و از شهر بیرون شوند.(8)

لینکهای مرتبط:

بنی قینقاع *** بنی قریظه *** یهودِ مدینه *** افسانه کشتار یهودیان مدینه ***

یهود و رومیان

پی نوشتها:

1-حشر آیه 2

2- تاریخ طبری ج3 ص1053

3- تاریخ یعقوبی ج 1 ص 408 / تاریخ طبری ج3 ص10553

4- همان

5- تاریخ طبری ج3 ص1056

6- همان

7- تفسیر نمونه ج 23 ص 484

8- دلائل النبوه ج2 ص337 / تاریخ طبری ج3 ص1057 / تاریخ یعقوبی ج1 ص 408

یک پاسخ

  1. آقا حسين. ما هميشه از بحث هاي تاريخي ديني شما استفاده مي كنيم. آموزنده و شيرين است انصافا.

    هاتف عزیز این لطف شماست ممنون…ایراداتش را هم بیان می فرمودین خوشحال می شدم

پاسخ دهید